يكي دو روز پيش،ربرت ايميل جالبي برام فرستاد. او نامه قبادي به كيارستمي، خبر ترجمه شده مصاحبه كيارستمي توسط ايسنا( مصاحبه اي كه برمبناي آن قبادي اقدام به نگارش نامه كرده)و اصل مصاحبه كيارستمي با روزنامه نشنال را جداگانه ضميمه ايميل كرده بود. من با اجازه او هرسه را يكجا اينجا مياورم. گرچه سينماي كيارستمي باب سليقه من نيست ولي هميشه شخصيت هنري او ، شيوه برخوردش نسبت به سينماگران(بويژه هموطنانش) و حتي نسبت به منتقدان آثارش را ستايش كردهام
نامه بهمن قبادی به عباس کیارستمی
چگونه میتوانیم آسوده بخوابیم؟
آقای کیارستمی عزیز!
در تمام سالهایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم. اما گفتگوی شما با یک رسانه خارجی مرا در چنان بهت و حیرتی فرو برد که برای نخستین بار دست به قلم بردم برای نوشتن یک نامه سرگشاده.
همه چیز از آن شب لعنتی شروع شد. شبی که بازویم را گرفتی و به کناری کشیدی ام و گفتی که فیلمم را دوست نداری. ناراحت نشدم، اما تعجب کردم. فیلمم را برای اول بار نه در ابوظبی، که چندین ماه پیش در خانه خودم در تهران دیده بودی. و گفته بودی دوستش داری.حیرت آور بود که شخصیتی چون شما در عرض چند ماه چنین فراخ، تغییر عقیده دهد. با این همه، همچون همیشه نظرت برایم مهم بود و از شما تشکر کردم. اما ادامه دادی.سپس حرف هایی زدی که باور نمی کردم هیچگاه از زبان شما بشنوم. از من و سینما و رویکرد من به مسائل اجتماعی شروع کردی و بعد به جعفر پناهی پرداختی و همه ی ما ها را حسابی نواختی. با کلماتی ناپسند که هیچگاه باور نمی کردم از زبان مودب و ماخوذ به حیایت بیان شود، فیلمسازی ماها را به سخیف ترین عمل ها تشبیه کردی و از نحوه پرداختن فیلمسازانی چون من و دیگران به رخداد های اجتماعی، انتقاد کردی. به این حرف ها هم اکتفا نکردی. من و دیگرانی که صدای مردم را در زیرزمین و پستو و خانه و کوچه و خیابان شهرمان شنیده بودیم، به دروغ گویی در فیلم هایمان متهم کردی. گفتی زمانی که تماشاگران برای فیلمی دست بزنند و هورا بکشند مرگ آن فیلمساز فرا رسیده است. پس از نمایش فیلمم در آن سالن عظیم، تنها کسی که روی صندلی نشسته بود و دست نمی زد و شاید عصبانی بود شما بودی.
استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی صدا و بی ارتباط با دغدغه های اجتماعی نباشد را بی ارزش بداني.
من جایزه ام را از نَفَس گرم تماشاگران فیلم هایم می گیرم. آن کف زدن ها و تشویق ها در ابوظبی، برایم ارزشمند تر از آن جایزه نقدی بود که همان تماشاگران به من دادند. بر عکس شما، من به تاثیر گذاری عاطفی بر مخاطب معتقدم و تراژیکمیک سبک و سیاق من است.
وقتی آن شب مرا به کناری کشیدی، فکر کردم به قصد دلجویی آمدی. پس همان لحظه سعی کردم توضیح دهم تا بدانی که معتقدم جایزه ندادن و جایزه نگرفتن نیاز به هیچ توضیحی ندارد. کاش همان جا دم فرو می بستی تا اسطوره ای که همه این سالها از شما در ذهنم ساخته بودم با این صدای مهیب شکسته نمی شد.
آقای کیارستمی عزیز!!
شما حق نداری برای پاک کردن دامنت ازسکوت و محافظه کاری، وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.
در تمام این سال ها با کمترین تاثیر پذیری از سیاست و جامعه فیلم ساختی، که صد البته حق شما بود و انتخاب شما. سکوت هم حق شما بود، هرچند اگر لب به انتقاد از ستمگری حاکمان و اوضاع نابسامان اجتماعی هم می گشودی، حاشیه امنیت ات از تمامی ما بیشتر بود. اگر به خاطر جفاهایی که به من و جعفر پناهی و فیلمسازان دیگر شده فقط جشنواره ها و نهاد های مردمی دنیا از ما حمایت می کنند، در مقابل تلنگری احتمالی از سوی حکومت به شما، سازمان ملل در پشت شما می ایستد. با این حال همان طور که گفتم سکوت حق شماست. اما آنچه حق شما نیست، بیان حرف هایی است که تیتر روزنامه های حامی دولت ایران می شود و رژیم ایران را خشنود می کند. بر چه اساس به خود اجازه می دهی تلاش فیلمسازان برای همراهی با مردم ستمدیده را با کلمات ناپسند به سخره بگیری و بد تر از آن هم زبان با دیکتاتور های دینی به نهی از منکر روی آوری؟ چه باعث شده تا حرف هایی که پیش از این تنها از زبان مسئولان حکومتی سینما و روزنامه نویسان کیهان شنیده بودیم را این بار از زبان شما بشنویم؟
پیش تر گفته بودی ایران بهترین جای دنیا برای فیلمسازی است.شاید برای فیلمسازی چون شما و فیلم هایی که می سازی چنین باشد. اما خوب می دانی که دل همه فیلمسازانی که دغدغه سینمای مستقل و اندیشمند را دارند و ایران امروز و جامعه ایرانی نیز دغدغه شان است از وضعیت پادگانی سینما خون است. چطور می توانی کشوری را که سخت ترین سانسور ها را در فیلمسازی اعمال می کند، بهترین جای دنیا برای فیلمسازی بدانی؟ در شرایطی که سینماگران ما یکی پس از دیگری ممنوع الخروج می شوند و بعضی از آنها مثل جعفر پناهی امکان فیلمسازی در یک پروژه بزرگ بین المللی را به همین دلیل از دست می دهند، به عوض اینکه از آنها دفاع و پشتیبانی کنی، آنها را مذمت می کنی که چرا در ایران- به قول شما بهترین جای دنیا برای فیلمسازی- فیلم نمی سازند؟ حتما مزاح کرده ای. اما من هیچ نشانی از لطیفه گویی و طعنه و کنایه در حرف هایت ندیدم. اگر واقعا به حرفت باور داری، چرا تازه ترین فیلم ات را در ایالت توسکانی ایتالیا، در پنج هزار کیلومتری تهران ساخته ای؟
به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر میکند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک میگویم... آنچه از ایرانیهایی که کشور را ترک کردهاند مشاهده کردهام، پیامد چندان مثبتی نبوده است. .." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه در ها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه ات را می دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.
من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می زنم و دغدغه جامعه ام را دارم، اگر برای جامعه ام فیلم می سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.
گفته ای: "... جايي که شب ها ميتوانم آرام بخوابم، خانه ام است..." چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هرروز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟ چه می دانی فیلمسازی با ترس و هراس و بدون مجوز یعنی چه؟ چه می دانی زندانی شدن به خاطر موفقیت فیلمت در کن و بازجویی شدن به خاطر حرف هایی که در خارج از کشور زدی یعنی چه؟ من این ها را با گوشت و پوست و استخوان خود حس کرده ام و به همین دلیل است که مثل شما خواب راحت ندارم. برای همین است که جامعه ایران، امروز برایم مهمتر از سینما است. برای کمک به هموطنانم که در رنج و بی عدالتی به سر می برند حتی حاضرم سینما را رها کنم و وظیفه ام را در قبالشان انجام دهم. دلم برای آپارتمان یک خوابه کوچک ام که زمانی در آن شبها راحت می خوابیدم و روز ها پذیرای دوستان و همکارانم بودم تنگ شده. مدت ها است که دیگر در آنجا خواب راحت نداشتم. اما شما راحت بخواب. حتما می توانی.
گفته ای:"... مي خواهم هم چنان در کشور خودم و به زبان مادري ام فيلم بسازم..." شما را هیچوقت به خاطر کرد بودن و به خاطر سنی بودن محکوم به سکوت نکرده بودند. اما در همان کشوری که کشور من هم هست، هیچگاه اجازه ندادند به زبان مادری ام فیلم بسازم و یکی از دلایل توقیف فیلم هایم هم همین بوده است.
من هم مثل شما می خواهم در کشور خودم و به زبان مادری ام فیلم بسازم. من هم عاشق کشور و خانه ام هستم. اماهمه این ها از من دریغ شده چون سکوت نکرده ام. و شما همه این ها را داری – به قیمت حرف نزدن و سکوت. کاش می گذاشتی همه چیز به همین وضع باقی بماند. شما به راه خودت می رفتی با داشته هایت و با خواب آرامی که - در خانه ات در ته آن بن بست- حاصل می شد، و ما هم به راه خودمان می رفتیم، با همصدایی با مردمی که سرنوشت شان برای ما از سینما مهمتر است و با داشته هایی که از ما دریغ کرده اند و می کنند. دیگر چه نیازی بود به همصدا شدن با کسانی که مردم را سرکوب می کنند؟
آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره ها و پیوستن به مردم وفیلمسازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ اند.
بهمن قبادی – هفت نوامبر دو هزار و نه
متن ترجمه شده مصاحبه كيارستمي توسط ايسنا
10/20 / ایسنا / 04:10 AM
با درک کوچ هنرمندان،
کیارستمی: می مانم
کارگردان سینمای ایران، از قصد خود برای ماندن گفت.
جايی كه شبها میتوانم آرام بخوابم خانهام است. ما فيلم میسازيم تا زنده بمانيم. صرفنظر از اينكه چه شرايطی وجود دارد خانه من در انتهای يك كوچه بنبست، جايیست كه در آن زندگی میكنم و هيچچيز مرا برای ترک آن متقاعد نکرده است.
عباس كيارستمی بار ديگر اعلام كرد باوجود محدوديتها و موانع موجود قصد خروج از ايران برای فيلمسازی در كشورهای ديگر را ندارد.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران «ايسنا»، «عباس كيارستمی» كارگردان ايرانی برنده نخل طلای كن امسال رياست هيات داوران جشنواره فيلم خاورميانه را برعهده داشت كه شنبه شب در ابوظبی پايان يافت.
وی در گفتوگویی كه با روزنامه «نشنال» در كاخ امارات داشت درباره نظر هياتداوران برای انتخاب فيلم روسی «Hipsters» بهعنوان بهترين فيلم جشنواره گفت: آنچه سرنوشت يک فيلم خوب را رقم میزند نه نقدهای سينمايی است و نه جايزه بلكه فقط زمان است. ما قضاوتهای سطحیمان را در هر جشنواره انجام میدهيم اما میدانيم كه حرف آخر را ما نمیزنيم.
خالق «طعم گيلاس» با اشاره به مصاحبههای قبلی خود درباره فيلم «شيرين» تاكيد كرد: قبلا هم گفتهام ممكن است فيلمهای بيشتری بسازم، اما میخواهم فيلم «شيرين» آخرين ساخته سينمايیام باشد.
كيارستمی درباره فيلم «رونوشت برابر اصل» كه اولين فيلم ساختهشده توسط او در خارج از ايران است اظهار كرد: ساخت اين فيلم تمام شده و اين تجربه جديدی برای من بود، كاركردن با يک بازيگر زن و عوامل حرفهای. البته فيلم بايد ابتدا به نمايش درآيد تا ببينيم چه از آب درآمده است.
وي در ادامه گفت: ساخت اين فيلم برای من سادهتر از همه فيلمهای قبلیام بود حتی آسانتر از فيلمهای كوتاهی كه ساختهام چون با تيم حرفهای هم در پشت دوربين و هم مقابل دوربين كار میكردم.
كيارستمی درباره ديگر فواید ساخت اين فيلم در ايتاليا گفت: در ساخت اين فيلم ديگر با موضوعات پيچيدهای كه در ساخت فيلم در ايران داشتم مواجه نشدم و برای آنچه میخواستم بگويم احساس آزادی كامل داشتم.
به گزارش ايسنا كيارستمی با بيان اينكه هنوز هيچ چيز او را برای ترک ايران متقاعد نكرده است، گفت: میخواهم همچنان در كشور خودم و به زبان مادریام فيلم بسازم. اما به نظر اين كار هر روز سختتر میشود. انرژي من در حال پايان است و درسوی ديگر مشكلات درحال بزرگ شدن هستند.
كارگردان «زيردرختان زيتون» با تاكيد دوباره بر اينكه ايران را ترک نخواهد كرد، گفت: آنچه از ايرانیهايی كه كشور را ترک كردهاند مشاهده كردهام، پيامد چندان مثبتی نبوده است. من هيچ انتقادی از آنهايی كه ايران را ترک میكنند، ندارم. اگر بهمن قبادی فكر میكند درخارج از ايران شرايط بهتری برای ساخت فيلم دارد به او تبريک میگويم.
وی در ادامه اظهار كرد: اما در مورد خود من، شخصا اعتقادی به ترک ايران ندارم. جايی كه شبها میتوانم آرام بخوابم خانهام است. ما فيلم میسازيم تا زنده بمانيم. صرفنظر از اينكه چه شرايطی وجود دارد خانه من در انتهای يك كوچه بنبست، جايیست كه در آن زندگی میكنم و هيچچيز مرا برای ترک آن متقاعد نكرده است.
عباس كيارستمی اوايل ماه دسامبر (آذر ماه) بهعنوان ریيس هيات داوران جشنواره فيلم مراكش به اين كشور آفريقايی سفر خواهد كرد.
و اصل مصاحبه
Final comment
Ed Lake
• Last Updated: October 18. 2009 4:30PM UAE / October 18. 2009 12:30PM GMT
Film director Abbas Kiarostami says that despite restrictions, he has no intention of leaving his native Iran to make films elsewhere. "There's nothing that has persuaded me yet to leave," he says. Jaime Puebla / The National
Throughout his career Abbas Kiarostami has returned again and again to the image of the winding road. From the desert paths that lead Badii to his grave in the Palme d’Or-winning A Taste of Cherry to the carriageways of Iran which he documented in a photo exhibition bearing the title Road at Dubai’s Meem gallery last year, the path ahead has always been a luminous presence in his work. It seems odd, then, that the great Iranian filmmaker should find himself stuck in a cul-de-sac. Yet that, by his own account, is just where he is now.
“With Shirin I might have reached the end of the line,” he explains through his interpreter when we meet at the Emirates Palace. “I’ve said in other interviews that I might make other films, but I would like in my experience of cinema for Shirin to be my last work.”
We’re at the Middle East International Film Festival where Kiarostami has been serving as president and tutelary spirit on the panel for the narrative feature prizes. The fact that his jury gave its main award to Valery Todorovsky’s Hipsters, an exuberant and campy musical about Russian teenagers in the 1950s, itself suggests a new receptiveness to alien influences on Kiarostami’s part. It would be hard to imagine a good film that less resembled his own work. But it would be a mistake to read too much into his selection.
“It is neither good criticisms nor awards that determine the fate of a good film,” he tells me. “What determines it is time. We make our superficial judgments and have done at each festival, but we know completely that the last word will not be ours.”
Not that there’s anything wrong with putting in a word for posterity. Kiarostami is very clear about how history should remember his own most recent movie. For instance. “I will make other films,” he repeats, “but I would like to place Shirin as my last film.”
His translator is worried. “I don’t know what that means,” she says. Yet it seems clear enough: Shirin all but demands to be taken as Kiarostami’s final word, regardless of what comes next.
The 2008 feature is probably his most difficult film. It’s certainly the one that takes his signature device – a fixed camera that seems to be pointing in the wrong direction – to its logical extreme.
In earlier works, Kiarostami imposed strange restrictions on the viewer’s perspective. In Close-Up, crucial meetings were recorded using a broken microphone so that the sound cuts out mid-scene. The whole of his film Ten was shot from two camera angles inside a single car. With Shirin, this shrinking tendency runs out of road. Minimalism has to stop when there’s nothing left to get rid of.
The soundtrack is a narration of the Iranian traditional love story of Khosrow and Shirin, accompanied by stirring archaic music. The visible component of the movie is simply a series of female faces, lit as though by a cinema screen. They look moved and absorbed in the story, and it is from the expressions that we are invited to reconstruct the film in our imagination.
In reality the actresses, including Juliette Binoche, were staring at a mark on the wall; the director decided on the soundtrack once he had finished shooting and pieced it all together so it seemed like the actresses were reacting to what the viewer heard, a very Kiarostami-like piece of sleight of hand.
But where to go next? Time for a U-turn, and for Certified Copy, Kiarostami’s first feature to be shot outside Iran. “The film is finished,” he says, “and it was a new experience for me. Working with an actress, with professionals altogether ... the film has to be released and then we can see what it turns out to be.”
Binoche returns for a more sustained acting role, playing a gallery owner who begins an ambiguous flirtation with an English writer. It is, Kiarostami says, “a little bit more narrative compared to my other films,” and was shot on location in Tuscany with a trained cast and crew, a budget– all those things one never expected to see in an Abbas Kiarostami film.
Was it difficult to make the transition? “It was simpler than all my other films,” he says. “This was the simplest film for me to work on – even more simple than the work I’ve done on my shorts, because I was working with a professional team both in front of and behind the camera.”
There were other benefits to shooting in Tuscany, too. “I did not have the complicated issues to do with film production that I would have in Iran. I felt a sense of complete freedom to express what I have to say.”
Kiarostami has had a vexed relationship with the Iranian censors over the years. In 2005 he told the Guardian his films had been banned for the past decade. The situation doesn’t seem to have improved in the meantime. “I would like to continue to work in my own language and in my own country, but it is turning out to be more difficult day by day,” he says. “My energies are diminishing and the problems of Iran are becoming greater.”
In an interview with The National last year he said it was the difficulties of filming after Iran’s 1979 revolution that first drove him to take up photography. Indeed, a retrospective of his photographic work is coming to the Meem Gallery in Dubai next month.
Is it possible that the new difficulties in Iran will cause him to redirect his creative energies again? “There is no event that doesn’t have an effect on us,” he says. “That’s the law. It just depends on what your reaction is in the face of things that don’t appeal to you. You can find shelter in alcohol and opium. You might get depressed. Or you can think, since I’m not going to do those things, what can I do?”
I bring up the example of his former assistant director, Bahman Ghobadi, who shot his most recent film, No One Knows About Persian Cats, without government permission and now says he doesn’t want to work in Iran again.
Is Kiarostami ever tempted to follow his protege’s example to go out with a bang and not come back? “I should have added this response also to the opium and alcohol,” he says. “You can also leave your home.” But he won’t do that.
“Based on what I’ve witnessed of Iranians leaving Iran, I haven’t seen a very positive outcome,” he says. “I have no criticism of anybody else that should choose to leave their home... If Bahman Ghobadi believes that he will make films under better conditions outside of Iran, I only congratulate and praise him. So long as he does make them.”
For his own part, Kiarostami plans on staying put. “I don’t believe in leaving my home,” he says. “The place where I sleep well at night is my home. We make films in order to live. No matter under whatever conditions, my home, at the end of a dead end, is where I’ve been living, and there’s nothing that’s persuaded me yet to leave it.”
Here’s hoping that for Kiarostami, the end of the road is just another place to start over.
ممنون آقای ميهن دوست - این اصل مصاحبه خیلی خوب بود و معلوم میکنه که تازه ایسنا خیلی بهتر از اصل مصاحبه نوشته -- نظر من با آقای قبادی بود و الان هم بيشتر فکر می کنم که آقای کیارستمی باید کمی فکر کنه راجع به موقعيتش و نوع مثالهایی که میزنه ..
پاسخحذفنمیدونم ولی آقای کیارستمی خوبه که يک سری از مسئل رو زود تر تجربه می کرد که اينقدر آماتور مصاحبه نکنه حتی در مورد فیلمسازی...